خوبین؟!
قبل همه چی عیدتون مبارک البته پیش پیش!!
دلم واستون هوارانتا تنگ شده بود!
دیدی بالاخره آپ کردم؟!دیدی؟دیدی؟!آخه وجدانا"کیو دیدی که اینقد مرتب و منظم آپ کنه؟!
آیدا هستم در نقش کاغذ لای منگنه!!!
واقعا"فکر میکنم دارم له میشم!!!
فشار درس
با سرماخوردگی
که همراه بشه اونوقته که زندگی شیرین شود!
شدیدا"سرما خوردم.همچین عطسه میکنم که بقیه رعشه گرفتن
!چندروز پیش سر کلاس مبانی استاد همچین ملتمسانه نگام میکرد که با نگاهش ازم میخواست کلاسو ترک کنم!اما منه منظبط عمرا"بخوام درس و دانشگاهو ول کنم برم ...نوچ!!!
آخر کلاس بعد اینکه استاد خواست کاسه کوزشو جمع کنه بره عطسه بس شگرفی زد!!!!آخییییی ....
خلاصه اینکه از بس حالم بده که شبا به زور نفسم بالا میاد!من واقعا"شرمنده ی این سیستم دفاعیه بدنم هستم!
آخه چقد مقاومت....لطفا"به افتخارش یه کف مرتب بزنین
!!!!!!!!!!
واقعا"یه بار شد من سالم بیام آپ کنم؟!
همیشه یه چیم میشه دیگه!

همش اینروزا تو فکر بینوایان میوفتم!آخه از دیروز تا حالا احساس کوزت"بودن بهم دست داده!
سخت مشغول اتاق تکونی هستم!
کل دکور اتاقمو عوض کردم!با وسایلامو!البته به جز تختخواب و میز آرایشموها!خیلی اوشتل شده...داشتم میگفتم...افتادم به جون اتاقم.اینبار وضع اتاقم به شدت افتضاح بود!گناه داشتم!
هی وجدانم مثل این خانوم تناردیه دستور میداد:کوزت جمع کن.....کوزت اینجا هنوز کثیفه....
اه اه اه.فقط نمیدونم این وسط چرا یه ژان وال ژان پیدانمیشد به کوزت بیچاره کمک
کنه!!!؟
آخه میدونی چیه؟!من اصلا"دوست ندارم کسی به غیراز خودم به اتاقم دست بزنه و دکور بچینه!!!باید حتما"حتما"خودم تمیز کنم!
میگم خوبه این عید هستا وگرنه سالی یه بارم آدم دست به سرووضع خونش(اتاقش)
نمیزد!!!
مامانم همیشه ازین موضوع شاکیه که آیدا چرا میخوای هر کاری بکنی میشینی رو تخت خواب آخه!!؟
نمیدونم چرا عادت دارم هر کاریییی!توجه کنین!!!هرکارییی که میخوام انجام بدم میپرم رو تختم انجام میدم!مثل
درس خوندن!طراحی کردن!سشوار زدن!!!چیپس خوردن!!(البته با ماست!)
تلفنی صحبت کردن!!!!!!وخیلی کارای دیگه و بالاخره خوابیدن
!!!...

دیشب داشتم از پنجره اتاقم به آسمون نگاه میکردم!خیلی رمانتیک
تو حال خودم بودم!!
انگاری خیلی به ستاره ها نزدیک بودم...دیدی این موقع های سال ابرا چقدر قشنگن؟!مخصوصا"تو روز!من این ابرهارو خیلی دوست میدارم...کاش دستم میرسید یه تیکشو میکندم لای آلبوم تمبرام قایم میکردما!حیف!
هرچند از عید بدم یاد اما خوب چه میشه کرد!خوشمله اما...خوبیش اینه که میتونم مثل پارسال توی این 13-15روز دقیقا"بشم یه ماشین که فقط میخوره و میخوابه و تی وی میبینه و میره گردش!!!

اما یه مرحله ازین عیدو دوست دارم!اونجاش که میخواد سال تحویل بشه ها!!من و شیوا وبا بقیه دختر خاله ها و پسردایی هام و عمو جونم...یه دست یه هووووورا...یه پرش....یه جیغ و....
بعدش مامانم چپ چپ نگام کنه و بگه آیدا خجالت بکش!!!!اینجاش خیلی خیلی هیجان انگیزه!
امیدوارم سال خوبی داشته باشین وامسال لحظه لحظه هاتون پرباشه از خاطره های صورتی و به یادموندنی...
اینم از پست امروز...اراجیف (عراجیف)یا حالا هرچی گفتن دیگه بسه!
پریروز صبح ساعت 9:
بوی پفکش بدجوری دهنمو آب میندازه!..
.یه نگاه به پاکت نیمه پر دختر 6-7ساله میندازم!و به غزاله میگم
کاشکی یکی بهمون پفک تعارف میکرد!!!
فرداشب توی سوپری سر کوچه دوتا پفک میخریم!!
تا میشینیم در پفکوکه باز میکنیم وبخوریم یه دختر بچه 6-7ساله زل میزنه به پاکت پفکو
حسرت روی لباش وادارمون میکنه که کل پاکت پفکو بدیم بهش!
پفک بعدیرو باز میکنیم و میخوریم.همچین که تموم میشه بوی چیپس سرکه نمکی میزنه تو دماغمونو مستمون میکنه!
همون دختر بچه ی 6-7ساله حالا داره جلومون چیپس میبلعه و با لبهای پراز شرارت و چشمای پراز شیطنت
نگامون میکنه!!!!!

پی نوشت 1:قول قول میدم بیام به همتون سربزنم.دیگه اینجوری نگام نکن باشه؟
پی نوشت2:میخواستم یه عکس از سفره هفت سین پارسالمون بزارم اینجا که حسش نبود!
پی نوشت 3:فعلا"قصد ازدواج ندارم(واسه اون آقایی که 50تا کامنت خصوصی میزاره اما اسمشو نمینویسه و فقط شماره موبایلشو گذاشته)به وقتش خبرتون میکنم حتما"!!!!!
خوب دیگه من رفتم به کارام برسم!راستی دفعه دیگه به این زودیا منتظر آپ نباشینا!!!
فقط ایندفعرو زود آپ کردم!
خداحافظ دوست جونیام!تا فروردین ماه!
دوستتون دارم.